خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





زبان نفهمي

                             

    یکی بود یکی نبود،غیر از خدا هیچکس نبود.در یک چمنزاری خرها و زنبورها زندگی میکردند.روزی از روزها خری برای خوردن علف به چمنزار میآید و مشغول خوردن میشود.از قضا گل کوچکی را که زنبوری در بین گلهای کوچکش مشغول مکیدن شیره بود،میکند و زنبور بیچاره که خود را بین دندانهای خر اسیر و مردنی میبیند،زبان خر را نیش میزند و تا خر دهان باز میکند او نیز از لای دندانهایش بیرون میپرد.خر که زبانش باد کرده و سرخ شده و درد میکرد،عر عر کنان و عربده کشان زنبور را دنبال میکند. زنبور به کندویشان پناه میبرد.به صدای عربده خر،ملکه زنبورها از کندو بیرون میآید و حال و قضیه را میپرسد.خر میگوید:زنبور خاطی شما زبانم را نیش زده است باید او را بکشم.ملکه زنبورها به سربازهایش دستور میدهد که زنبور خاطی را گرفته و پیش او بیاورند.سربازها زنبور خاطی را پیش ملکه زنبورها میبرند و طفلکی زنبور شرح میدهد که برای نجات جانش از زیر دندانهای خر مجبور به نیش زدن زبانش شده است و کارش از روی دشمنی و عمد نبوده است.ملکه زنبورها وقتی حقیقت را میفهمد،از خر عذر خواهی میکند و میگوید:شما بفرمايید من این زنبور را مجازات میکنم.خر قبول نمیکند و عربده و عرعرش گوش فلک را کر میکند که نه خیر این زنبور زبانم را نیش زده است و باید او را بکشم.ملکه زنبورها ناچار حکم اعدام زنبور را صادر میکند.زنبور با آه و زاری میگوید:قربان من برای دفاع از جان خودم زبان خر را نیش زدم.آیا حکم اعدام برایم عادلانه است؟ ملکه زنبورها با تاسف فراوان میگوید:میدانم که مرگ حق تو نیست.اما گناه تو اين است كه با خر جماعت طرف شدی که زبان نمیفهمد و سزای کسی که با خر طرف شود همین است


    این مطلب تا کنون 14 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : زنبور ,زنبورها ,میکند ,ملکه ,میگوید ,عربده ,ملکه زنبورها ,زنبور خاطی ,میکند زنبور ,بکشم ملکه ,
    زبان نفهمي

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده